( 981 )
هر نفس از جناب دوست مىرسدم بشارتى * سوى وصال خويشتن مىكندم اشارتى
كعبهء من جمال او مىكشمش بدل طواف * اهل صفا كنند سعى بهر چنين زيارتى
در عرفات عشق او هست متاع جان بسى * از عرب ملاحتش منتظرند غارتى
ذبح منى كنيم ما ، تا ببريم ازو « 8 » لقا * نيست براى عاشقان ، بهتر ازين تجارتى
سنگ به ديو مىزنم حلق هواش مىبُرم * در حرم مشاعرم تا نكند جسارتى
غسل كنم در آب چشم ، پاك شوم ز آز و خشم * چون به حرم نهم قدم تا نكنم طهارتى ؟
سنگ سياه شد ز آه ، در غم حضرت إله * بُرد به درگهش پناه منتظر زيارتى
زمزم از اشك اولياست ، شورى آن بدين گواست * بر در حق بريز اشك تا ببرى نضارتى
اى كه گناه كردهاى ، نامه سياه كردهاى * دامن زندهاى بگير ، تا كند استجارتى
كعبهء دل طواف كن ، سينه به مهر صاف كن * نيست دل خراب را ، خوشتر ازين عمارتى
كرد خليل حق مقام بر در كعبه منتظر * تا رسد از ولادت شير خدا بشارتى « 9 »
هامش
( 8 ) - چ پ ، چ ش : از او .
( 9 ) - اشاره به تولّد حضرت مولى ( ع ) است در خانهء كعبه .