بيهوده رنج بردم در كوى آشنايان * هرگز نبوديم كاش نيروى آشنائى
يك جو وفا نديدم از هيچ آشنائى * كو خوى آشنائى ، كو بوى آشنائى « 1 »
بايد كه آشنائى از هر دو سوى باشد * بيگانگى به است از يك سوى آشنائى
شد كوى آشنائى خالى ز روشنائى * قمرى از آن سرايد كوكوى آشنائى
از آشنائى خلق طرفى نمىتوان بست * هان رهزنت نگردد جادوى آشنائى
در راه آشنائى كارى نساختى دل * جا دارد ار نشينى ، پهلوى آشنائى
بيگانه باش جانا از هر كه در جهانست * جز آنكه هست بيرون از كوى آشنائى
بوئى اگر شنيدى كز خويشتن رهيدى * آن بوى آشنائى است نه بوى آشنائى
باشد ز بحر وصلش آيد به كف شرابى * سيراب كى توان شد از جوى آشنائى
آنكس كه آشنا شد با دلبر يگانه * ندهد بهر دو عالم ، يك موى آشنائى
با حق « 2 » گر آشنائى بيگانه شو از اغيار « 3 » * ورنه دلت نجويد « 4 » دلجوى آشنائى
با غير حق مكن خو درمان دل ازو جو « 5 » * از فيض حق طلب فيض ، داروى آشنائى
( 980 )
عشق حبيب را بود با دل « 6 » من عنايتى * هر نفسى به محنتى مىكندم رعايتى
شكر كه در ره هدى كوچه غلط نمىكنم * مىرسد از جناب دوست « 7 » هر نفسم هدايتى
چشم خوشش دهد مرا لحظه به لحظه ساغرى * لعل لبش كند به من هر نفسى عنايتى
هامش
( 1 ) - عق : مصراع : يك ره مرا نپرسيد دلجوى آشنائى .
( 2 ) - اصلى مانند متن امّا روى كلمهء با حق خط كشيده و در حاشيه نوشته « بارى » .
( 3 ) - عق : ز اغيار .
( 4 ) - عق : بجويد .
( 5 ) - عق : از آن جو و در نسخ چاپى نيست .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : بر دل .
( 7 ) - چ پ : از جانب او هر نفسى ، چ ش : از جناب او هر نفسى .