مئى كز من مرا بخشد خلاصى * سراپايم شود فانى در آن مى « 1 »
بيا ساقى مرا از خويش برهان * مگر طرفى ببندم از خود و وى « 2 »
نه تاب وصل او دارم نه هجران * نه با وى مىتوان بودن نه بىوى
بيا مى ده مرا از خويش بستان * مگو چون و مگو چند و مگو كى
پياپى ده كه عيش « 3 » آن دم گواراست * كه در كف جام مىآيد « 4 » پياپى
مكن داغم ، مگو كى ، دمبهدم ده * دل مستان ندارد طاقت كى « 5 »
چه مىپائى بده ساقى شرابى * چه مىخارى « 6 » قفا مطرب بزن نى
بيا مطرب بزن بر تار دستى * بيا ساقى بده جامى پر از مى
بده ساقى شرابى از بط و خم * بزن مطرب نواى بربط و نى
ميفكن عيش فصلى را به فصلى * ز كف مگذار مى در بهمن و دى
بهارى كن سراسر عمر را فيض * ز روى ساقى و جام پياپى
( 976 )
پيداى توام ز من چه پرسى * شيداى توام ز من چه پرسى
در دل پيوسته جاى دارى * مأواى توام ز من چه پرسى
از سر تا پاى صنعت تست * انشاى توام ز من چه پرسى
سرّم همه « 7 » موبهموى دانى * رسواى توام ز من چه پرسى
گفتى كه چه گفتى و چه كردى * شيواى توام ز من چه پرسى « 8 »
گفتى كه بدى تو يا نكوئى * كالاى توام ز من چه پرسى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : تن من .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : خود وى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش ، عق : عشق .
( 4 ) - چ ش ، چ پ : مىآرد .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : طاقت وى .
( 6 ) - تمام نسخ مخطوطه و چاپى : ( مىخوارى ) قياسا تصحيح شد .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : سرّ همه .
( 8 ) - اين بيت در چ پ نيست .