نى نى غلطم كز تو من بيخودم و مستم * بىصوتى و بىحرفى ، بىجامى و بىكامى
دل مىبردم مطرب بىنغمه و الحانى * جان مىكشدم ساقى بىباده و بىجامى
اى فيض تهى كن دل از مهر پرىرويان * تا پر شود از عشقى كز حق ببرى كامى « 1 »
( 974 )
جدا شد از بر من آن انيس روحانى * شدم اسير بلاى فراق جسمانى
برفت يار و ازو ماند در دلم حسرت « 2 » * من و خيال وى و گفتگوى پنهانى
برفت روشنى چشم و شد جهان تيره * نه شب شناسم و نه روز از پريشانى
بود كه بار دگر خدمتش شود روزى * كنم به طلعت او باز ديده نورانى
شود كه باز ببينم لقاى ميمونش * وصال او به من و من به وصلش ارزانى
بود به نامهء مشگين اوفتد نظرم * كشم بديده از آن سرمهء سليمانى
بديدن خط او ديدهام شود روشن * به خواندن سخنانش كنم گل افشانى
بيا وصال كه تا زندگى ز سر گيرم * برو فراق ببر از برم گران جانى
ز فيض تا نفسى هست مژدهء و صلى * كه عنقريب رود زين سرا چه فانى
( 975 )
بيا ساقى بده جامى از آن مى * كه جان عاشقان از وى بود حى
از آن مى كآورد جان در تن روح « 3 » * كند يك جرعهاش لا شىء را شىء
اگر زاهد كشد در رقص آيد * به خاك مرده گر ريزى شود حى
از آن مى كز فروغش شب شود روز * سيهدل را كشد خورشيد بى فى
هامش
( 1 ) - غزل در چ پ ، چ ش محذوف و متن برابر عق .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : حسرتى در دل .
( 3 ) - چ پ ، چ ش ، عق : از آن مى .