( 968 )
خوشا فال آن كو دچارش شوى * خوشا حال آن كو نگارش شوى
خوش آن بيدلى را كه پرسش كنى * خوش آن بىكسى را كه يارش شوى
خوش آشفتهاى را كه آئى برش * قرار دل بىقرارش شوى
شفا يابد آن دردمندى كه تو * انيس دل سوگوارش شوى
خوشا روز آن عاشق زار تو * شبى آئى و در كنارش شوى
چو بى خود شود از لب و چشم تو * تو هوش دل هوشيارش شوى
گهى كار و بارش تو باشى و بس * گهى رونق كار و بارش شوى « 1 »
شوى گاه خورشيد روز خوشش * گهى شمع شبهاى تارش شوى
كند فيض چون جان بقربان ترا * خوشا گر تو شمع مزارش شوى
چه مىپائى « 2 » اى جان درين خاكدان * خوشا حال تو گر نثارش شوى
( 969 ) جمال
در ديدهام چو نور روانست آن يكى * اين طرفتر ز ديده نهانست آن يكى
ارباب حسن اگر چه به دل جاى كردهاند * ليكن تناند جمله و جانست آن يكى
گاهى به اين و گاه به آن مىرود گمان * هم اين ، هم آن « 3 » ، نه اين و نه آنست آن يكى
هم او جهان و هم ز جهان برترست او * چون با تو جان كه جان جهانست آن يكى
هامش
( 1 ) - اين بيت در دو نسخهء چاپى نيست .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : جو مىآئى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : هم اين و آن .