( 964 ) جمال
اى بت جانفزا بيا رخ بنما جكى جكى * از در ديدهام در آ رخ بنما جكى جكى
گوش نهادهام به در چشم گشاده بر گذر * تا تو در آئيم ببر رخ بنما جكى جكى
جان منى در آ بتن خمر منى در آ به دن * بهر خدا نه بهر من رخ بنما جكى جكى
گرد سرت شوم بيا خاك رهت شوم بيا * محو مهت شوم بيا رخ بنما جكى جكى
روى به روى بنده كن رو بگشاى و خنده كن * كشتهء خويش زنده كن رخ بنما جكى جكى
از بر من مرو مرو دور ز من مشو مشو « 1 » * لحظهبهلحظه نو بنو رخ بنما جكى جكى
پرده ز روى دور كن ظلمت فيض نور كن * چشم رقيب كور كن رخ بنما جكى جكى « 2 »
( 965 ) جمال
سوختم ز آتش فراق بلى * مردم از درد اشتياق بلى
نظرى كن مرا ز من بستان * بنشان آتش فراق بلى
برخ و زلف تو بود طمعم * نه بدان ساعد و نه ساق بلى
آن در و آستانه جاى من است * نه در ايوان و نه رواق بلى
تا بكى غم خورم ، كه غم نخورم * از غمم تلخ شد مذاق بلى
رحم كن ، رحم كن گداخت دلم * طاقت صبر گشت طاق بلى
باوفا همچو فيض عقد ببند * مر جفا را بده طلاق بلى « 3 »
هامش
( 1 ) - عق : مشو مشو مشو .
( 2 ) - غزل در چ پ ، چ ش محذوف .
( 3 ) - اين غزل در چ پ ، چ ش نيست .