اى بس پيدا چرا چنين پنهانى * وى بس پنهان چسان چنين پيدائى
اى در همه جا چرا نهاى در جائى * جائى چو نهاى چگونه در هر جائى
اى در بر ما چرا نهاى در بر ما * ما بىتو چرائيم چو تو با مائى
اى در نظر از نظر چرائى غايب * در ديده نه چون به تو بود بينائى
نزديك ما چرا ز وصلت دوريم * دوريم چهسان ميان جان مائى
اى شاهد شاهدان تو در جان و دلى * در جان و دلى و روى مىننمائى
حيران خودم كه چون حجاب تو شدم * حيران تو هم كه در حجابى آئى
جز تو كه كند جمع ميان اضداد * معلوم كه يكتائى و بىهمتائى
فيض است و تحيّر و سرى بر زانو * اى واى بر او گرش درى نگشائى
( 944 ) حق « 1 »
اى نهان گشته در هويدائى * چه شود گر نقاب بگشائى
هيچكس در جهان نمىماند * گر تو بىپرده روى بنمائى
گره جان كفر بگشايد * گره زلف اگر تو بگشائى
دو جهان از جمال تو روشن * اين چه حسنست و اين چه زيبائى
گل ز روى تو شاد و خندانست * لاله از داغ تست سودائى
نرگس از چشم تست مست و خراب * وز قدت سرو راست رعنائى
گرم سوداى تست پروانه * بلبل از عشق تست شيدائى
حسن تو دلرباى دلشدگان * عشق ما آب و رنگ زيبائى
عشق اگر چه ز حسن پيدا شد * حسن از عشق يافت زيبائى
فيض دارد نصيبى از عشقت * زان دلش مىكشد به رسوائى
هامش
( 1 ) - غزل در عق و اصلى بوده و در دو نسخه چاپى نيست .