اين همه كردى و ديگر مىكنى * ننگرى خود در چه كارى « 1 » خواجه هى
ماتم خود گير و مىكن همچو فيض * ناله و افغان و زارى خواجه هى « 2 »
( 941 ) حق « 3 »
اى دلبر هر دلبرى وى برتر از هر برترى * حسن تو و احسان تو بگرفته هر يوم و برى
صيت قدت افراخته در عالم جانها عَلَم « 4 » * مهر رخت افروخته در ملك دلها آذرى
گم گشته هرجا رهبرى در راه بىپايان تو * در آتش سوداى تو سوزيده « 5 » هر بالوپرى
در دام عشقت مبتلا هر بيدلى بيچارهاى * از مهر رويت مستنير هرجا مهى نيك اخترى
بر روى خوبان رنگ و آب در جان عاشق سوز و تاب * يك معنى و چندين صور بنموده در هر پيكرى
مقصود هر فرمانبرى ، معبود هر فرماندهى * رام و اسير و بندهات هر سرورى هر مهترى
انسان هر چشم ترى ايمان هر روشندلى * عرفان هرجا عارفى ايقان هر پيغمبرى
هامش
( 1 ) - در اين غزل مولانا ظاهرا تكرار قافيه را عيب نمىدانستند .
( 2 ) - اين غزل در دو نسخهء چاپى نيست .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - عق : سرو قدت افراخته در گلشن عالم علم .
( 5 ) - عق : سوزنده .