ز هجران روزگارم تيره تا چند * به وصلم روشنائى كاش بودى
گدائى بر در او پادشاهيست * مرا ملك گدائى كاش بودى
نصيب جانم از خمخانهء عشق * مى صِرف خدائى كاش بودى
نبودى صِرف از حُسن بُتانم * شراب دلربائى كاش بودى
نبودى مستيى در كوى مستان * مرا راه گدائى كاش بودى
چو از مستى نصيبى نيست جان را * رسوم پارسائى كاش بودى
نيم چون پارسا از پارسايان * دلم را روشنائى كاش بودى
چو نى اينم ، نه آن در ماتم خود * چو فيضم غمسرائى كاش بودى « 1 »
( 937 ) عشق « 2 »
سر پُرشور من و عشق كسى * هر كسى راست هوا و هوسى
مهرى افكنده بجانم تابى * مىطپد قالبم از شوق كسى
در سرم عشق ز جنّت بوئى * در دلم مهر ز دوزخ قبسى
در سرم عشق چو جانى در تن * در دلم مهر چو تن را نفسى
جان خيال كسى و تن ، تنِ من * ديده كس جان ز كسى تن ز كسى ؟
بر نياورد دمى دل بىعشق * بىغم دوست نزد دل نفسى
دل بىطاقت و آرام مرا * نه شكيبى و نه فريادرسى
نيست زين پس سر كارى دل را * نيست زين پس سر دل را هوسى
نفسى بر سرم اى دوست بيا * كه ز جان مانده هنوزم نفسى
فيض تا كى كنى اين نالهء زار * كو درين باديه فريادرسى « 3 »
هامش
( 1 ) - اين غزل از اصلى و عق نقل شده و در دو نسخهء چاپى نيست .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - اين غزل در دو نسخهء چاپى نيست و از عق و اصلى نقل شده .