شراب عشق ز ميخانهء الست بكش * وگر كشيد دلت ز آن « 1 » چرا شغب « 2 » نكنى
چو روز و شب به كمينگاه عمر بنشسته « 3 » * چرا تضرّع و زارى بروز و شب نكنى
اگر عدوى تو نفس است و شهوت و غضبش * چرا در آتش عشق اين سه را حطب نكنى
اگر ز چنگل شيطان نرستهاى تو هنوز * به تازيانهء رجمش چرا ادب نكنى
از آن برد دلت از جا مسبّب الاسباب * كه تا بقدرت او نسبت سبب نكنى
حديث عشق ، بيان كى توان همان بهتر « 4 » * كه شرح آن به اشارت كنى به لب نكنى
جواب آن غزل مولويست فيض كه گفت * اگر تو يار ندارى ، چرا طلب نكنى « 5 »
( 935 ) كمال « 6 »
قصّهء عشق سروديم بسى * سوى ما گوش نينداخت كسى
نالهء « 7 » بيهده تا چند توان * كو درين باديه فرياد رسى
كو كسى تا كه بپرسد ز غمى * يا كند گوش به فرياد كسى
كس به فرياد دل كس نرسد * نشنود كس ز كسى ملتمسى
نكند كس نظرى جانب كس * نكند گوش كسى سوى كسى
هامش
( 1 ) - اصلى : كشيده دلت را .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : شعب .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : چه روز و شب به كمينگاه عمر بنشستند و در اصلى : عجز بنشسته .
( 4 ) - چ پ : بيان كن تو از همان بهتر ، اصلى : همان به فيض .
( 5 ) - اين بيت در اصلى نيست .
( 6 ) - عنوان از اصلى .
( 7 ) - جنگ قديم : قصهء .