( 931 )
بر جمال از پرتو رويت نقاب انداختى * از « 1 » هويدائيت ما را در حجاب انداختى
پرتوى از نور خود بر عرش و كرسى تافتى * ذرّهاى بر انجم و بر آفتاب انداختى
روى خوبان را درخشان كردى از مهر رخت * تشنهء « 2 » حسن ازل را در سراب « 3 » انداختى
روح را بيرون كشيدى ز اوج علّيين عقل * در حضيض آب و گل مست و خراب انداختى
دشمنان را راه دادى در حريم جان و دل * دوستان را در عتاب « 4 » و در عذاب انداختى
دست و پاى خواهش ما را ز پند خواهشت * در ره فرمان برى در پيچ و تاب انداختى
در طلب گه گرم كردى گاه افسردى دلم * گه در آتش سوختى گه در يخ آب انداختى
گاه نزديك خودم خوانى ، گهى دور افكنى * زين قبول و ردّ مرا در اضطراب انداختى
تا كه باشم تا كه باشم بر در امّيد و بيم * در ضميرم گه ثواب و گه عقاب انداختى
هر چه مىخواهى بكن با من ، من آن خود نيم * خود براى خويشتن نقشى بر آب انداختى
فيض از بس شكوه كردى در مقام شكر دوست * خويش را در معرض چندين عتاب انداختى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : در هويدائيت .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نشئه .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : شراب .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : در عقاب .