گيرى و دارى و بخشائى و بخشى سر دهى * يا به جلّادم سپارى هر چه خواهى مىكنى
مىپزى چون خام بينى ، سوزى ار شد نيمپخت * با دلم از پختهكارى هر چه خواهى مىكنى
دورم از خود افكنى و نام غمخوارى كنى * حقّ يارى مىگذارى هر چه خواهى مىكنى
گه به هجران مبتلا گاهى به حرمانم اسير * رحم بر جانم « 1 » نيارى هر چه خواهى مىكنى
مىكنى ديوانه ، گاهى سر بصحرا مىدهى * مىدهى گه هوشيارى هر چه خواهى مىكنى
در محيط عشق خونخوار خودم افكندهاى * گه به تك گه بر سر آرى هر چه خواهى مىكنى
گه نوازى گه گدازى « 2 » ، گاه سوز و گاه ساز * گه عزيزى گاه خوارى هر چه خواهى مىكنى
گه در اوج عصمتم گه در حضيض شور و شر * گاه دارى گه گذارى هر چه خواهى مىكنى
گه پريشان گه پشيمان ، گه گرانم ، گه سبك * گاه خوارى ، گاه يارى هر چه خواهى مىكنى
گاه مىپوشى گاهى پرده بر ما مىدرى * خويشتن را پردهدارى هر چه خواهى مىكنى
فيض را در تابهء سوداى خود افكندهاى * داريش در بىقرارى هر چه خواهى مىكنى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : رحم بر ضعفم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : گه گدازى گه نوازى .