( 916 ) جمال « 1 »
اى كه درد مرا دوا كردى * وعدهء قتل را وفا كردى
تير بر دل زدى و بر جان خورد * شد صواب آنچه را خطا كردى
دل ربودى و جان فداى تو شد * هر دو كارم به مدّعا كردى
كردى از خرّميم بيگانه * با غم و دردم آشنا كردى
غمزهات كرد رخنه در دل من * در دل من به غمزه جا كردى
يك نگاهت مرا ز من بستد * مىندانم دگر چها كردى
فيض را سوختى در آتش عشق * بود و هستيش را فنا كردى
( 917 ) جمال « 2 »
به يك نظر كندم ديده مبتلاى كسى * نديده است چو ديده كسى بلاى كسى
خرابى دل من نيست جز ز ديدهء من * كه بسته باد چنين روزن از سراى كسى
ز دست ديده چه سازم و مرا بجان آورد * كسى چگونه كشد روز و شب جفاى كسى
من از كجا و غم عشق بىغمان ز كجا * چه لازم است كسى غم خورد براى كسى
ز ديده شكوه كنم ، يا ز جور مهرويان * بلاست بدتر ، يا مايهء بلاى كس
ز عشق شكر كنم يا كرشمهء معشوق * دواست خوشتر يا مايهء دواى كسى « 3 »
وفا و مهر ازينان طمع مدار اى دل * نمىشوند نكويان به مدّعاى كسى
چو ديده ديد و طپيدن گرفت دل ، نتوان * به غير از آنكه « 4 » نهد دل كسى براى كسى
چو دل ز سينه برون رفت و با كسى پيوست * طمع مدار دگر گردد آشناى كسى
ز غير شكوه برم سوى يار ازو به كجا * به هر كسى نتوان گفت ماجراى كسى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخ بىتفاوت آمده .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - اين بيت در نسخهء چ پ نيست .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : به غير آنكه .