( 912 ) جمال « 1 »
سركشيهاى جوانان تا كى * دل ما در غم اينان تا كى
از پريشانى زلف ايشان * دل عشّاق ، پريشان تا كى
از فسونهاى خوشخوش * چشم و دل واله و حيران تا كى
از سراپاى سراپا سوزان * شعلهسان « 2 » سينه فروزان تا كى
با دل ريش و تن خستهء زار * دور از آن مرهم و درمان تا كى
دوست را راتبه حرمان تا چند * غير را وصل فراوان تا كى
فيض از سرّ حقيقت دم زن * اين سخنهاى پريشان تا كى
( 913 ) جمال « 3 »
اى زلف تو مسكن دل شيدايى * وى روى تو مجمع « 4 » همه زيبائى
جان در تن هيچكس نماند زنهار * آن عارض و زلف را به كس ننمائى « 5 »
از حسرت آن لبم بلب آمد جان * از فكرت آن دهان شدم شيدائى
بيمار شدم ز آرزوى چشمت * گشتم ز خيال خال تو سودائى
ايمان بسواد كفر زلفت دادم * بستم زنار و بستدم ترسائى
از حسرت آن ميان شدم چون موئى * باشد روزى كه در كنارم آئى
گر در نظر تو فيض پستست ولى * دارد ز خيال قد تو بالائى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و حق .
( 2 ) - عق : شعله شان .
( 3 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : مجموع .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : بنمائى .