دين به خويشتن لرزيد دل طمع ز جان ببريد * عشق نيست ، اژدهاست ساقيا بيا هىهى
هى بر آتشم آبى ، دُرد يا ده يا نابى « 1 » * شعله از دلم برخاست ساقيا بيا هىهى
سر شد از نگاهى مست دين و دل برفت از دست * فتنه هم ز ما بر ماست ساقيا بيا هىهى
گر فرون دهى ، گر كم مىزدايد « 2 » از دل غم * هر چه مىكنى زيباست ساقيا بيا هىهى
هى بيار پىدرپى يك دمم ممان بىمى * بادهء تو روحافزاست ساقيا بيا هىهى
فيض دل ز كف داده بهر ساقى و باده * مجلس طرب آراست ساقيا بيا هىهى
( 911 ) جمال « 3 »
روى بنما اى « 4 » پرىرخسار هى * عقل را ديوانه كن دلدار هى
بلبلانت در ترنّم آمدند * جلوهاى كن اى گل بىخار هى
دل بجان آمد مرا از هجر تو * يك دمك بنشين برم اى يار هى
جان به استقبال آمد تا بلب * بوسهاى از آن لعل شكّر بار هى
بادهء عشق تو دارد جام دل * مشكنش دلدار هى ، دلدار هى
لطف كن از چشم مستت ساغرى * فيض را مگذار در غم ، زار هى
شد دلم ديوانه در زنجير غم * صبر تا كى اى پرىرخسار هى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : با تابى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : مىفزايد .
( 3 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : بنماى اى .