گرچه مىدانم به سويم ننگرد از كبر و ناز * مىنشينم بر سر ره تا نگارم بگذرد
از براى يك نظر بر خاك راهش سالها * مىنشينم منتظر تا شهسوارم بگذرد
جويبارى كردهام از آب چشم خود روان * شايد آن سرو روان بر جويبارم بگذرد
بر من او گر نگذرد تا جان بود در قالبم * مىشوم خاك رهش تا بر غبارم بگذرد
صد در از جنّت گشايد در درون مرقدم * نفحهاى « 1 » از كوى او گر بر مزارم بگذرد
بر مزارم گر گذار آرد ز سر گيرم حيات * يا رب آن عيسى نفس كى بر مزارم بگذرد
ياد وصلش بگذرد چون بر كنار خاطرم * دجلهاى از اشك خونين بر كنارم بگذرد
در دل و جان دادهام جاى خيالش بر دوام * اشك نگذارد به چشم اشكبارم بگذرد
روز مىگويم مگر شب رو دهد شب همچو روز * در اميد يك نظر ليل و نهارم بگذرد
پار مىگفتم مگر سال دگر ، اين هم گذشت * سال ديگر نيز مىترسم چو پارم بگذرد
عمر شد مر فيض را در حسرت و در انتظار * كى بود حسرت نماند انتظارم بگذرد
( 228 )
تا به كى بىباده و مطرب مدارم بگذرد * تا به كى در نيكنامى روزگارم بگذرد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : نفخه ؟