اى خوش آن روزى كه بازم در ره عشق تو سر * هر كه در عشق خدا بىسر شود سرور شود
من نمىدانم چه بايد كرد تا بر خاك فيض * كيمياى پرتو لطف تو افتد زر شود
( 226 ) در مدح مولا امير المؤمنين « 1 »
تا به كى اين نفس كافر كيش كافرتر شود * تا به چند اين ديدهء بىشرم ننگ سر شود
بس فسون خواندم بر اين نفس دغا فرمان نبرد * بس نصيحت كردمش شايد به حق رهبر شود
عمر خود را صرف كردم در فنون علم و فضل * تا بود چشم دلم از علم روشنتر شود
بر من اين علم و هنر درهاى رحمت را ببست * ديده هرگز كى كليد قفل قفل در شود
گفتم آخر مىكنم كارى كه بهتر باشد آن * من چه دانستم كه آخر كار من بدتر شود
اى خدا رحمى بكن بر بندهء بيچارهات * بد بود نيكوش كن نيكوست نيكوتر بود
بنده را ارشاد كن شايد رسد در دولتى * هر كرا مرشد تو باشى ز آسمان برتر شود
آنكه قابل نيست ز ارشاد تو قابل مىشود * ور بود قابل ز ارشاد تو قابلتر شود
دانشى را لطف كن كز وى محبّت سر زند * شايد از اكسير عشقت اين مس من زر شود
هامش
( 1 ) - عنوان از شارح .