دو روزى فيض را مهلت ده اى عمر * دلش با عشقبازى كار دارد « 1 »
( 225 )
رخ برافروزى دل من شعله تن اخگر « 2 » شود * ور بپوشانى زمن اين هر دو خاكستر شود
طاعتش ناقص بماند هر كه ابرويت نديد * هر كه بسم اللّه نخواند كار او ابتر شود
هر كه بيند روى ميمون ترا هر بامداد * تا ابد هر روز و هر دم كار او بهتر شود
ديدهء دل هر كرا افتد به خط سبز تو * از طراوت سر بسر بوم دلش اخضر شود
باغ رويت هر كه ديد ايمان به جنّت آورد * ور بود مؤمن به فردوس برين رهبر شود
هر كه در هجرت فتد ايمان به دوزخ آورد * ور بود « 3 » مؤمن به نار ايمانش محكمتر شود
هر كه بيند لعل نوشين ترا وقت سخن * در حلاوت غرق گردد سر بسر شكر شود
هر كه بيند چشم و ابروى ترا وقت نگاه * خسته و مست اوفتد هم آب و هم آذر شود
دل كه دربند غمت افتاد شد دُرّ يتيم * قطرهء باران چو افتد در صدف گوهر شود
بهر دانش عاشقان را حاجت استاد نيست * هر كه ورزد عشق بىاستاد دانشور شود
هامش
( 1 ) - بىتفاوت در نسخ
( 2 ) - چ پ ، چ ش : شعلهء اخگر .
( 3 ) - ج پ : ورد بود .