تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
گر بگذرى ز خويش انيس خدا شوى * اى خودپرست دون چه ستمكار بوده‌اى
بگشاى چشم و عزّت « 1 » كرّوبيان ببين * تا روشنت شود چه قدر خوار بوده‌اى
برخيز و جهد كن بمقام خرد رسى * روز نخست چون به خرد يار بوده‌اى
سوى مقرّبان چه شود گر سفر كنى * زين پيشتر به عالم انوار بوده‌اى
گر رو كنى بعالم بالا غريب نيست * پيوسته در تطوّر اطوار بوده‌اى
كارى نمىكنى كه به جائى رساندت * اى نازموده « 2 » كار ، چه بيكار بوده‌اى
اى حق بر اهل حق چه گوارنده و خوشى * بر خويشتن‌پرست ، چه دشوار بوده‌اى
ز آسودگى نداشته‌اى دست يك نفس * اى فيض خويش را تو چه غم خوار بوده‌اى

( 877 )

اى آنكه با دلم ز ازل يار بوده‌اى * پيوسته راحت دل بيمار بوده‌اى
گه لطف كرده با من دلخسته گاه قهر * در عين لطف « 3 » گاهى قهّار بوده‌اى
گاهى وفا و گاه جفا با دلم كنى * هم يار بوده‌اى و هم اغيار بوده‌اى
افروختى رخ و ز مژه نيش مىزنى * گل بوده‌اى به روى « 4 » و به مو خار بوده‌اى
از راه مهر آمدى و سوختى مرا * آسان نموده اوّل و دشوار بوده‌اى
تا بوده‌اى نداشته‌اى دست از دلم * اى عشق جان گداز چه غمخوار بوده‌اى
گر دل زمين شده است به دورش آسمان * ور « 5 » نقطه گشته است تو پرگار بوده‌اى
جائى دلى « 6 » نبوده كه در وى نبوده‌اى * اى عشق كم نموده چه بسيار بوده‌اى
اى فيض كس نديده ز كردار تو اثر * كارى نكرده‌اى همه گفتار بوده‌اى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : چشم عبرت . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : اى آزموده . ( 3 ) - چ ش : در غير لطف . ( 4 ) - عق و اصلى : روى به مو . ( 5 ) - اصلى ، چ پ ، چ ش : گر . ( 6 ) - چ پ : جان و دلى ، چ ش : جان دلى .