با ما نشستى ساعتى آرام رفت از جان ما * گفتى قيامت راست شد از جاى چون برخاستى
آيات حسنت مصحف است و خطّوخالت سورهها * سر تا به پايت جزو جزو در حمد حق گوياستى
از سر ربودى عقل و هوش و ز دل گرفتى صبر و دين * القصّه با جانهاى ما كردى هر آنچه خواستى
نى عهد با ما كردهاى تا قتل همراهى كنى * اينك سر و اين تيغ اگر در عهد و پيمان راستى
نزديك ما گر آمدى بعد از فراق دير و دور * از دور بنشستى و زود از پيش ما برخاستى
دادى صلاى وصل خود آن را كه افزوديش قدر * وين فيض دور افتاده را در درد هجران كاستى
( 881 ) حق توجه تام به ذوالجلالوالاكرام « 1 »
بماندم چيز و كس را انت حسبى * بر اندم خار و خس را انت حسبى
پروبالى گشادم در هوايت * شكستم اين قفس را انت حسبى
ترا خواهم ترا خواهم بجز تو * نخواهم هيچ كس را انت حسبى
همين خواهم كه حيران تو باشم * نبينم پيش و پس را انت حسبى
درون دل نمىدانم چه غوغاست * نخواهم اين جرس را انت حسبى
درون سر نمىدانم چه سود است * نخواهم بوالهوس را انت حسبى
نفس بىياد تو گر مىزند فيض * نخواهم آن نفس را انت حسبى « 2 »
هامش
( 1 ) - عنوان اصلى و عق .
( 2 ) - در تمام مآخذ آمده است .