از جام عشق كبريا ، سيراب كى گرديم ما * زين باده جان عاشقان ، دايم در استسقاستى
ساقى به جامى تازه كن مغز و دماغ پختگان * كاين زهد خام خشك مغز ، در آتش سوداستى
از گلشن قدس لقا ، بوى گلى آمد بما * ز آن بوى از سر تا به پا هر ذرّهمان بوياستى
طاغوت « 1 » را كافر شديم ، لاهوت را مُؤمن شديم * چنگال استمساك ما ، در عُروةالوثقاستى
عهدى كه با او بستهايم روز ازل نشكستهايم * آن عهد و آن پيمان ما برجاستى ، برجاستى
گشتيم محو آن جمال دستك زنان در وجد و حال * از « لَيتَ قومى يعلمون » در جان ما غوغاستى
مقراض لا برگير « 2 » فيض بيخ دو عالم را ببر * چون حاصل اين هر دو كون در مخزن الّاستى
( 880 ) جمال « 3 »
زلف سيه بر روى مَه با خطّ و خال آراستى * دام بلا و فتنهاى يا مايهء سوداستى
خال تو دانه ، زلف دام ، ابرو كمان ، بالا بلا * از پاى تا سر « 4 » فتنهاى سر تا به پا غوغاستى
آن غمزهء خونريز را سرده بجان عاشقان * الحق كه نازت مىرسد خوب و خوش و زيباستى
هامش
( 1 ) - چ پ : طاعون .
( 2 ) - چ ش : لا تذگير « اشتباه » .
( 3 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 4 ) - چ پ : از پا تا سر .