( 875 )
اى آنكه در ازل همه را يار بودهاى * از دار اثر نبوده تو ديّار بودهاى
هر كار هر كه كرده « 1 » تو تقدير كردهاى * پيش از وجود خلق در آن كار بودهاى
عالم همه تو بوده و تو خالى از همه * يكتاى فرد بوده و بسيار بودهاى
حُسن از تو رو نموده و عشق از تو آمده * مطلوب بودهاى و « 2 » طلبكار بودهاى
بنموده در نقاب نكويان جمال خويش * وين طرفه ، در نقاب پديدار « 3 » بودهاى
بس دل كه بهر خويشتن آئينه ساخته * زان آينه به خويش نمودار بودهاى
خود را به خود نموده در آئينهء جهان * بيننده بودهاى و به ديدار بودهاى
فاش و نهان خلق هويداست نزد تو * بىآلت بصر همه ديدار بودهاى
رفتار مور در شب ديجور ديدهاى * ز اسرار خلق جمله خبردار بودهاى
هر جاى هر چه بوده بر آن بودهاى محيط * عالم چو مركزى و تو پرگار بودهاى
بىتو نه هستيى نه « 4 » توانايىاى بود * ما را تو چاره بوده و ناچار بودهاى
ما هيچ نيستيم به خود ، سايهء توايم * همه جاعل ظلام و هم انوار بودهاى
بس دل شكسته بر درت اى جابر الكسير « 5 » * پيوسته ايستاده كه جبّار بودهاى
بس بندهاى كه كرده گنه بر اميد آنك « 6 » * غفّار بودهاى تو و ستّار بودهاى
گر « 7 » فيض را از جهل بر آرى غريب نيست * پيوسته بندهپرور و غفّار بودهاى
( 876 )
اى دل بعشق خويش گرفتار بودهاى * خود را به نقد عمر خريدار بودهاى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : هر كه كرد .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بوده و .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : به ديدار .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : هستى و نه .
( 5 ) - معنى اوّل جبر در لغت نازى به معنى شكستهبنديست و جابر الكسير به معنى شكستهبند مىباشد .
( 6 ) - چ پ ، چ ش ، عق : آنكه ، قياسا تصحيح شد .
( 7 ) - عق : كه .