( 874 )
شور عشقى در جهان افكندهاى * مستيى در انس و جان افكندهاى
كردهاى پنهان محيط بىكران * قطرهاى ز آن در ميان افكندهاى
جلوه داده حُسن را ز آن جلوه باز * پردهاى بر روى آن افكندهاى
سايه خورشيد روى خويش را * بر زمين و آسمان افكندهاى
يك گره نگشوده « 1 » ز آن زلف دو تا « 2 » * بوى جانى در جهانى افكندهاى
از روانها كردهاى جوها روان * غلغلى در خاكيان افكندهاى
كاف و نون امر را بىحرف و صوت * در مكان و لا مكان افكندهاى
آتشى از عشق خود افروخته * جان خاصان را در آن افكندهاى
دوستانت را براى امتحان * در ميان دشمنان افكندهاى
عارفان را دادهاى بَرد اليقين * جاهلان را در گمان افكندهاى
عاقلان را كار دنيا كرده بار « 3 » * عاشقان را در فغان افكندهاى
در دل من شوق خود جا دادهاى * آتش دل را بجان افكندهاى
كرده جا در جان و جان خسته را * در طلب گِرد جهان افكندهاى
قطرهء دل را ز عشق خويشتن * در محيط بىكران ، افكندهاى
دادهاى هم اختيار ما ، به ما * هم ز دست ما عنان افكندهاى « 4 »
ز آتش دوزخ وعيدى دادهاى * رهبتى در عاصيان افكندهاى
از بهشت و حور داده وعدهاى * رغبتى در زاهدان افكندهاى
نقش انسان را كشيد هستى بر آب * از بنان آنگه بيان « 5 » افكندهاى
چون بنانش را تو كردى تسويه * پس چرايش از بنان افكندهاى
« فيض » را از عشق ذوقى دادهاى * در تماشاى بُتان افكندهاى
هامش
( 1 ) - چ پ : نگشود .
( 2 ) - چ ش : زلفت دوتا .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : يار .
( 4 ) - عق : در متن رغبتى در . . . اما در حاشيه بيت بعد را با اين مصراع اصلاح كرده .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : بنان .