بسى مىرود بر من از من ستم * مرا يا رب از خويش دادى بده
مرا دايم از من فراموش دار * ز خود هر نفس تازه يادى بده
مراد من از درگهت بىحدست * مرادى پس از هر مرادى بده « 1 »
ندانم ترا بندگى چون كنم * ز عشق خودت اوستادى بده
ز عقلم عقاليست بر پاى دل * به عشقت دلم را گشادى بده
هدايت چو كردى به حق ( فيض ) را * به احكام شرع انقيادى « 2 » بده
( 853 )
بار الها راستان در حريمت بار ده * جان آگاهى كرامت كن ، دل بيدار ده
روح پاكى را كه شد آلودهء لوث گنه * بادهء ناب طهور از جام استغفار ده
واصلان را محو گردان در « 3 » جمال خويشتن * سالكان را جان هشيار و دل بيدار ده
يك نظر كن در جهان آب و گل از روى لطف * دوستان را گل برافشان ، دشمنان را خار ده
اهل گل را روز روز از زور و رز معمور دار * اهل دل را در دل شب نالههاى زار ده
در دل بدسيرتان « 4 » آتش برافروز از جحيم * نيكوان را جان خرّم چهرهء گلنار ده
آن يكى را در وصالت عارض چون ارغوان * وان دگر را در فراقت ديدهء خونبار ده
دوستان را ده لواى عزّ و تاج افتخار * دشمنان از ژندهء ذلّ و لباس عار ده
هامش
( 1 ) - بيت در چ پ و چ ش نيست .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : شرعش قيادى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : محو كن اندر .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : بىسيرتان .