مگو نسيم صبا را به صلح « 1 » دريابيم * كه هست بكر و ز انفاس خلق پالوده
بيا كه از يمن جان كشيم بوى خدا * به نيمشب كه همه ديدههاست بغنوده
فريب كاسهء دنيا مخور كه دارد زهر * خوش آن كسى كه بدين كاسه لب نيالوده
مباش يكنفس ايمن به روى تودهء خاك * كه صد هزار اسيرند زير اين توده
براى توشه به علم و عمل قيام نماى * كه عنقريب قيامت نقاب بگشوده
هزار شكر كه ( فيض ) از هداى آل نبى * غبار شرك و ضلالت ز سينه بزدوده
به يمن دوستى اهل بيت پيغمبر * به سوى خلد ره مستقيم پيموده
( 852 )
خدايا دلم را گشادى بده * دكان غمم را كسادى بده
بده شاديى از پى شاديى * گشادى پس از هر « 2 » گشادى بده
چو دادى مرا كشتى اهل بيت * سوى كعبهء خويش بادى بده
دلم لوح و الهام حق كلك آن * ز امداد لطفت مدادى بده
ز قرآن بدستم خطى دادهاى * به چشمم ازين خط سوادى بده
ره آخرت بس درازست و دور * به قدر درازيش زادى بده
ز پا اوفتد گر نگيريش دست * ز توفيق دل را سنادى بده
دلم لرزد از خوف روز جزا * ز اميد فضل اعتمادى بده
ز حكم خرد سركشى مىكند * هوا را به لطف انقيادى بده
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : نگر نسيم صبا را ز صبح .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : پس هر .