هر كسى را هر چه مىخواهد دلش آماده كن * عاشقان را بار ده ، افسردگان را كار ده
فيض را چو ره نمودى سوى خود از روى لطف * مرحمت فرما ز عشقش مركب رهوار ده
( 854 )
يا رب اين مهجور را در بزم وصلت بار ده * از مى روحانيانش ساغر سرشار ده
دل بجان آمد مرا زين عالم پرشوروشر * راه بنما سوى قدسم عيش بىآزار ده
سخت مىترسم كه عالم گردد از اشكم خراب * يا رب اين سيلاب خون را ره به دريا بار ده
در فراقت مردم اى جان جهان رحمى بكن * يا دلم خوش كن به وعدى يا به وصلم بار ده
دل همىخواهد كه قربانت شوم در عيد وصل * جان لاغر را بپرور ، شيوهء اين كار ده
تيره شد جان و دلم از امتزاج آب و گل * سينه را اسرار بخش و ديده را انوار ده
عقل جزئى از سرم كن دور و عقل كل فرست * زنگ غم بزداى از دل ، شادى غمخوار ده
تا به كى مخمور باشند از مى روز الست * عاكفان كوى خود را بادهء اسرار ده
هر گروهى را ز فضلت نعمتى شايسته بخش * زاهدان را وعد جنّت ، عاشقان را نار ده
يا رب آن ساعت كه از دهشت زبان ماند ز كار * ( فيض ) را الهام حق كن ، طاقت گفتار ده « 1 »
هامش
( 1 ) - اين غزل با نسخ چاپى نيز برابر است .