حالى دارم كه هر كه بر من گذرد * تا ديده سراسر همه اشفاق شده
اى فيض بيا ز شكوه بگذر تن زن * اينست كه جان گذشته و چاق شده
اين ظلمت ظاهر به عدم گشته روان * باطن ز ثناى قدس اشراق شده
( 851 )
خوشا دلى كه ز غير خداست آسوده * ضمير خويش ز وسواس ديو پالوده
خوش آنكه جان گرامى فداى حق كرده « 1 » * تنش به بندگى مخلصانه فرسوده
ز حق چه بهره برد آنكه روش با غيرست * خدا « قل اللّه و ذرهم » « 2 » به بنده فرموده
دمى چگونه تواند به ياد حق پرداخت * كه نيست يكنفس از فكر غير آسوده
دلا بيا كه ز غير خدا بپردازيم * كنيم سرّ خود از ياد غير پالوده
دل از جهان بكنيم و به حق دهيم جهان * وفا ندارد و تا بوده بىوفا بوده
اگر نه قابل درگاه حقتعالىايم * كه گشتهايم ز سر تا بهپاى آلوده
زنيم دست ارادت به دامن آن كو * به خاك پاى عزيزان جبين خود سوده
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : به حق فدا كرده .
( 2 ) - اشاره به آية 91 از سورة الانعام به شرح فهرست .