تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1184

مساهمون:

ص١١٨٤

( 856 )

دل گيرد و جان بر سر « 1 » آن دلبر جانانه * ويران چو كند ، بخشد صد گنج به ويرانه
دل شد به بر دلبر ، جان رفت ز تن يكسر * وز عقل تهى شد سر ، كس نيست درين خانه
بس زهد دهد « 2 » بر باد آن زلف خم اندر خم * بس عقل كند غارت آن نرگس مستانه
سويم بنگر مستان هوش و خردم بستان * ديوانه و مستم كن ، مستم كن و ديوانه
گه پند دهد واعظ گه توبه دهد زاهد * يا رب كه مرا افكند در صحبت بيگانه
غم مىكشدم مطرب بر تار بزن دستى * ديوانه شدم ساقى در ده دو سه پيمانه
آن منبع آگاهى گفتا كه چه مىخواهى * گفتم كه چه مىخواهم جانانه و پيمانه
پيمانه و جانانى ، جانانه و پيمانى * اين نشكندم پيمان ، آن از كف جانانه
پيمانه به كف كردم در مجمع بىهوشان * گويند كئى ؟ گويم : ديوانهء فرزانه
تيغ ار به صدف نايد ، دردانه به كف نايد * بشكن صدف هستى اى طالب دردانه
اى در دل و جان من ، تا چند نهان از من * نشنيده كسى هرگز همخانهء بيگانه
يك‌بار دچارم شو ، روزى دو سه يارم شو * ( فيض ) از تو بود تا كى چون استن حنّانه
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : جان بخشد . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : بس زلف دهد .