تويى دربند آرايش منم در كار افزايش « 1 » * تويى بر مسند عزّت من اينجا خوار افتاده
تويى دربند دستار و منم در بستن زنّار * تويى بر منبر و من بر در خمّار افتاده
منم چون فيض در كارى « 2 » كه آن نقدم به كار آيد * تو از كارى كه كار آيد ترا ، بيكار افتاده
( 849 )
بر آن رخسار تا آن طرهء طرّار افتاده * دو عالم را دل از كف رفته ، دست از كار افتاده
ز لطف بىدريغ خود مرا روزى كن آن دولت * كه بينم چشم خونبار بر آن رخسار افتاده
روان خواهد روان گردد به استقبال ديدارت * كرامت كن كه كار جان به يك ديدار افتاده
بود روزى كه بيند چشم خونبار من آن رخسار * دو كون از ديدهء حق بين من يكبار افتاده
دوا « 3 » گرچه نمىدارد دلى كز عشق رنجورست * دل خامم پى درمان درين بازار افتاده
از آن درمان كه مىگويند عاشق را نمىباشد * دلم بو برده در دكان هر عطّار افتاده
ندارد گرچه پرواى دل زار گرفتاران * به اميدى دلم دنبال آن دلدار افتاده
نه من تنها فتادم بىسر و پا در ره عشقش * درين ره همچو من بىپا و سر بسيار افتاده
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دربند افزايش .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بر كارى .
( 3 ) - عق ، چ پ ، چ ش : روا .