همه كس عافيت يابند از لطف طبيب « 1 » خود * من از لطف طبيب « 2 » خويشتن بيمار افتاده
به نزد سيّد خود بندگان را عزّتى باشد * دريغ از من به نزد سيّد خود خوار افتاده
ز بس از جا سبك خيزد به تار مويى آويزد * دل هرجائيم از ديدهء خونبار افتاده
به فرياد دل زارم رس اى دلدار دلداران * به بويت فيض در دنبال هر دلدار افتاده
( 848 )
بيا زاهد مرا با حضرت تو كار افتاده * ز كردارت نگويم كار با گفتار افتاده
ترا جمع است خاطر از ره عقبى دلت خوش باد * مرا زين ره و ليكن عقدهء بسيار افتاده
به نزد تست آسان زهد ، چون او را نديدستى * به نزد من ولى اين كار بس دشوار افتاده
تو پندارى بجز راه تو راهى نيست سوى حق * دلت در پردهء پندار ازين پندار افتاده
ز حسن روى ساقى و ز صوت دلكش مطرب * مرا سر رفته از دوش ار ترا دستار افتاده
ترا زهد و مرا مستى ترا تقوى مرا رندى * ترا آن كار افتاده مرا اين كار افتاده
ترا راه مسلمانى گوارا باد و ارزانى * مرا گبرى خوش آمد ، كار با زنّار افتاده
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : حبيب .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : حبيب .