به تو چون رسد فغانم ؟ چو پر از صداست كويت * ز فغان داد خواهان كه به راهها نشسته
همه رنج و محنت و غم ، همه درد و سوز و ماتم * سپه بلاى عشقت چه « 1 » بجان ما نشسته
ره خير اگر بپويى ، دل خستهاى بجويى * چه « 2 » ملك چه حور بينى « 3 » بدر دعا نشسته
چه ز دست ( فيض ) آيد بجز از فغان و ناله * چه كنم به غير زارى من در بلا نشسته ؟
( 837 ) عشق « 4 »
دل از من بردى اى دلبر بفن آهسته آهسته * تهى كردى مرا از خويشتن آهسته آهسته
كشى جان را به نزد خود ز تابى كافكنى در دل * بسان آنكه مىتابد رسن آهسته آهسته
ترا مقصود آن باشد كه قربان رهت گردم * ربايى دل كه گيرى جان ز من آهسته آهسته
چو عشقت در دلم جا كرد و شهر دل گرفت از من * مرا آزاد كرد از بود من آهسته آهسته
به عشقت دل نهادم ، از جهان آسوده گرديدم * گسستم رشتهء جان را ز تن آهسته آهسته
ز بس بستم خيال « 5 » تو ، تو گشتم پاى تا سر من * تو آمد ، رفته رفته ، رفت من آهسته آهسته
هامش
( 1 ) - چ پ : چو .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : چو .
( 3 ) - چ پ : چو حور عينى ، چ ش ، مغلوط .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : گشتم خيال .