از پيچ و تاب زلفت بس تيرهروزگارم * گرد سرت از آن روى شمعى مقابلم « 1 » نه
از فيض يكه آهى شد قابل نگاهى * منّت به يك نگاهى بر جان قابلم نه
زان چابكان كه دايم مستغرق وصالند * برق عنايتى خوش بر جان كاهلم نه
بد را به نيك بخشند ، چون نيكوان مرا نيز * از خاك تيره برگير در صدر منزلم نه
قومى شكوه دارند ، صبرى چو كوه دارند * يكذره صبر ازيشان بستان و در دلم « 2 » نه
گم گشت در رهش دل ، شد كار ( فيض ) مشكل * بويى صبا « 3 » ز زلفش در راه مشكلم نه
اين شد جواب آن نظم از گفتههاى ملا * اى پاك از آب و از گل پايى درين « 4 » گلم نه
( 835 ) جمال « 5 »
جام « 6 » لبالب بايدت لب بر لب ساقى بنه « 7 » * زان بادهء باقى بكش ، وين باقى جان را بده
اى ساقى مهروى من ، بهر حيات نوى من * هم برقع از رخ برفكن ، هم از جبين بگشا گره
هامش
( 1 ) - چ ش : شمع مقابلم .
( 2 ) - جنگ قديم : بر دلم .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : بوى صبا .
( 4 ) - چ ش : پاى درين .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : جامى .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : بده .