تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1166

مساهمون:

ص١١٦٦
گويند در جنّت بود از بهر زاهد ميوه‌ها * ما و زنخدان نگار ، اين سيب ما زان ميوه به
عاليست سيب تو بسى ، كى مىرسد دست كسى * غاليست نرخ اين متاع قيمت مكن منّت بنه « 1 »
رحم آر بر بيچاره‌اى از خان‌ومان آواره‌اى * اى منبع لطف و كرم از وصل خود كامش بده
تا چند گردم در بدر ، تا چند پويم كوبكو * گيرم سراغت شهر شهر ، جويم نشانت ده بده
اى ( فيض ) بس كن زين نفير گر وصل مىخواهى بمير * اين كار را آسان مگير با جان « 2 » دگر چيزى بده

( 836 ) جمال « 3 »

شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته * تو گذر كنى نگويى كه كئى « 4 » چرا نشسته
ز تو كار بسته دارم ، دل و جان خسته دارم * به در طبيب عشقم به اميدها نشسته
چه شود همين تو باشى ، ره مدعى نباشد * من و شمع ايستاده ، تو به مدعا نشسته
ز دو چشم نيم‌خفته ، به اشاره نكته گفته * كه برد دلى « 5 » نهفته ، به كمين ما نشسته
به تو كى رسد نگاهم ؟ كه ز زلف و چشم و ابرو * به رهش سلاح‌داران همه جابجا نشسته
هامش
( 1 ) - چ ش : منّت به . ( 2 ) - چ ش : يا جان . ( 3 ) - عنوان از اصلى . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : تو كه‌اى . ( 5 ) - چ ش : دل .