بحرهاى راز پنهان كردهاى * در طلب افكنده ما را جو بجو
هر چه مىگوئيم پنهان ما بما * پيش « 1 » مىدانيش پيدا موبهمو
آگهى ز احوال تنها تا بتا * واقفى ز اسرار جانها تو به تو
ماهيان بحر تو جانهاى ما * بحر جويان جابجا و جو به جو
ما شده جويان تو از هر طرف * تو نشسته در برابر روبرو
روى تو دايم بسوى ما و ما * در طلب حيران و جويان سو بسو
با دل ما در تكلّم روز و شب * در سراغت مىدود دل كوبكو
در همه جا هستى و جايى نئى * سر برآريم از تو و گوئيم كو
عطر بوى تو گرفته عالمى * بى خود آن گشته ما نشنيده بو
غمزههاى مست پنهان مىرسد * سوى جان زان چشم جادو موبهمو
جان ما افتانوخيزان مىدود * دست و پا گم كرده بهر جستجو
از حضورت دل اگر آگه شدى * خويش را از خويش كردى رفت و رو
با دل ما در عتابى دم به دم * عذر ما را ليك دانى موبهمو
عذر تقصيرات ما در كار تو * تو به از ما دانى اى « نعم العفو »
هر چه ما از پردهء « 2 » خود مىدريم * مىكند خياط عفو تو رفو
دم به دم آلودهء عصيان شويم * ابتلاى تو كندمان شستوشو
فيض جان ده در رهش تسليم شو * « لن تنالوا البر حتى تنفقوا » « 3 »
گفتگو بسيار شد خامش شويم * تا كند دلدار با ما گفتگو
( 820 )
خورشيد ذرهايست ز نور جمال تو * افلاك قطرهايست ز بحر نوال تو
لذّات هر دو كون ز جودت نشانهاى * ايجاد شمّهايست ز حسن « 4 » فعال تو
آفاق پرتويست ز اشراق كبريا * غيب و شهادت آيت نور و ظلال تو
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بيش .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : هر چه از ما پرده .
( 3 ) - آية 92 از سورة آل عمران .
( 4 ) - چ ش : نعال .