زاهد رو به كعبه را قبله صد و مرا يكيست * گرچه به هر دمى كنم روى به قبلهگاه نو
رو بنما كه بر سپهر كهنه شدند ماه و مهر * اى رخت آفتاب تو هر طرفيش ماه نو
فيض به سينه تا به كى آه قديم « 1 » مىكنى * هر نفس از درون برآر نالهء تازه آه نو
( 817 ) عشق « 2 »
ساقى از آن جهان بده ، بادهء جان سبو سبو * تا بكشم بكام دل قُوت روان سبو سبو
بادهء جان روان كن از چشمهء سلسبيل حق * تا بكشد بدوش جان هر كس از آن سبو سبو
در تن اين جهان روان نيست بده شراب جان * تا به گلوى ريزمش آب روان سبو سبو
سوى من آى اى حبيب ساقى باقى طبيب * تا بكشم از آن لبان شربت جان سبو سبو
گاه ز چشم مست تو باده كشم قدح قدح * گاه از آن لب و دهان قوت روان سبو سبو
نيست پياله در خورم مى ز قدح نمىخورم * پاى خمم ببر بده باده از آن سبو سبو
نى غلطم كه بعد ازين خم ده و آشكار ده * بنده نمىكشم دگر باده نهان سبو سبو
حال دلم ببين كه چون گشته ز فرقتت زبون * از جگرم ز ديده خون كرده روان سبو سبو
هامش
( 1 ) - عق : قديد ، چ پ : مديد .
( 2 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخ برابر است .