( 813 ) حق « 1 »
گه سوى طاعت روم ، گه سوى عصيان او * مظهر لطفم من و مظهر غفران او
گاه مرا لطف او بر در طاعت برد * گه كشدم دست قهر جانب عصيان او
ور گنهم كرد عفو « 2 » سوى جنان آورد * گه بردم منتقم جانب نيران او
گاه جمالش مرا بر سر شكر آورد * گاه جلالم « 3 » برد بر در كفران او
جرم من و حلم او هر دو ز حد در گذشت * تا چه كند عاقبت اين من و اين « 4 » آن او
هستى او از قدم ، هستى ما از عدم * باقى و پاينده او ، ما همه قربان او
تا برد و بازدش ، گيرد و اندازدش * گوى دلم مىطلبد در خم چوگان او
حلقه به گوش ويم ، رفته ز هوش ويم * گوش مرا مىسزد نغمهء الحان او
مىكشدم امر او جانب اين گفتگو * فيض ز جان و ز دل هست بفرمان او
( 814 ) حق « 5 »
اى سر هر سرورى در پاى تو * خوبى هر خوبى از بالاى تو
شد خراب چشم مستت ملك جان * اى جهان مست از صهباى تو
بر سر يكديگر افتادست دل * خستهء مژگان بىپرواى تو
هر دو عالم را به يك جو كى خرد * عاشق شوريدهء شيداى تو
جاى هيهاى تو كى دارد سرم * اى دو عالم يك هى از هيهاى تو
از خودم دارد تهى وز خويش پُر * پاى تا سر عشق سر تا پاى تو
همتى تا سر درين سودا نهم * اى سرم سودايى سوداى « 6 » تو
هر چه فرمايى بجان فرمان برم * اى من از جان بنده و مولاى تو
فيض را خاموش كن زين گفتگو * ظرف را كو وسعت درياى تو
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش ، عق : در گنهم گاه عفو .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : جمالم .
( 4 ) - چ پ ، چ ش ، عق ، اين من و آن او .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : سودائى و سوداى .