آيم چو گرد بر سر راه تو اوفتم * شايد كه بوسهاى بربايم ز پاى تو
جان در رهت فدا كنم و منّتت كشم * اى صد هزار جان گرامى فداى تو
جان صد هزار كاش بود هر دمى مرا * تا جمله را نثار كنم از براى تو
خوش آن دمى كه سوى من آيى ز روى لطف * تو جان « 1 » ز من طلب كنى و من لقاى تو
يابم حيات تازه بهر جان فشاندنى * گر صد هزار بار بميرم براى تو
در تو كسى به حسن و ملاحت « 2 » كجا رسد * تو پادشاه حسنى و خوبان گداى تو
تو همچو آفتابى و من همچو سايهام * آيم به هر كجا كه روى در قفاى تو
هستم من از براى تو و تو براى خود « 3 » * هستى تو خود براى خود و من براى تو
هر چند لطف بيش كنى تشنهتر شوم * سيراب كى شوم ز شراب لقاى تو
از درگه تو دور نگردد به تيغ تيز « 4 » * هر كو چشيد چاشنى از عطاى تو
در آسمان ملايكه گويند آمين * آن دم كه فيض روى كند در دعاى تو
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : تا جان .
( 2 ) - جنگ قديم : حسن و حلاوت .
( 3 ) - چ پ : هستم براى تو من و تو خود براى خود ، چ ش : هستم براى تو و تو هستى براى خود .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : تيغ سر .