( 809 ) جمال « 1 »
تا به كى در مقام نازى تو * چه شود گر به ما بسازى تو
حسن رويت ز عشق دارد ساز * از چه با عاشقان نسازى تو
دست پرورد عشقبازى ما * نشود گر به ما نبازى تو « 2 »
ز آينهء عشق ما نمود رخت * سزد الحق به ما به نازى « 3 » تو
در تو يك ذرّه از حقيقت نيست * پاى تا سر همه مجازى تو
مى نوازش به لطف خود گاهى * گرچه از فيض بىنيازى تو
مردم از غم سحر نخواهى شد * شب هجران چه بس درازى تو
( 810 ) جمال « 4 »
اى گل چه گلى ! مانا از گلشن هوئى تو * چشمت مرساد از كس ، هى هى چه نكوئى تو
يا رب چه جمالست اين ، يا رب چه كمالست اين * از تو بنپرسد كس خود هم « 5 » نبگوئى تو
چشمم نگران سويت ، دل مىطپد از خويت * اى روى چه روئى تو ، اى خوى چه خوئى تو
من مىشنوم بويى از حلقهء گيسويى * كز دست ببر دستم اى بوى چه بوئى تو
يا رب ز چه مىبود آنك ايزد به سبويت كرد * مست عجبم كردى ، آيا چه سبوئى تو
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : فاقد اين بيت است .
( 3 ) - چ پ : نبازى .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : هم خود .