گشتم ز ميت چون مست خود كوزهء من بشكست * وانگاه نظر كردم ديدم همه اوئى تو
اى فيض مكن اسرار نزد كر و كور اظهار * چون گوشى و هوشى نيست بيهوده چه گوئى تو
( 811 ) حق « 1 »
من نزد توام حاضر هر جاى چه جوئى تو * و اندر همه جا هستم بيهوده چه پوئى تو
بيهوده نمىپويم اى دوست قرارم نيست * يك جا به چسان باشم چون در همه سوئى تو
هرجا كه شدم ديدم نقشى ز جمال تو * چون نيك نظر كردم گفتم مگر اوئى تو
گفتا همه اويم من ايرا « 2 » همه رويم من * آرى تو ندارى پشت آرى همه روئى تو
نور تو جهان بگرفت عالم همه روشن شد * اى آب حيات جان يا رب ز چه جوئى تو
چه آب و چه جو چه جان بگذار تو اسماء را * اسماء همه روپوشست خود پردهء اوئى تو
هر سو كشدت مىرو ، هرجا بردت مى دو * اندر خم چوگانش اى فيض چو گوئى تو
( 812 ) حق
خواهم كه خاك راه شوم زير پاى تو * تا ذره ذرهام همه گيرد هواى تو
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : زيرا .