( 772 ) جمال « 1 »
اى فتنهها انگيخته ، آخر چه آشوبست اين * اى خون عالم ريخته ، آخر چه آشوبست اين
از زلف شور انگيخته ، بر ماه عنبر بيخته * دلها درو آويخته ، آخر چه آشوبست اين
از چشم سحر انگيخته ، مژگان به زهر آميخته * خون خلايق ريخته ، آخر چه آشوبست اين
از لعل شكّر ريخته ، جان در شكر آميخته * شور از جهان انگيخته ، آخر چه آشوبست اين
عنبر ز گيسو ريخته ، بر قد و بالا بيخته * بس شور و شر انگيخته ، آخر چه آشوبست اين « 2 »
از لطف قهر انگيخته ، با قهر لطف آميخته * وين هر دو در هم ريخته ، آخر چه آشوبست اين
از عشق شور انگيخته با جان فيض آميخته * زو اين جواهر ريخته ، آخر چه آشوبست اين
( 773 )
رنجيده از من مىگذشت گفتم چه كردم جان من * گفتا ز پيشم دور شو ديگر بگرد ما متن
از ما شكايت مىكنى سرّ را حكايت مىكنى * ما را سعايت مىكنى از عشق ما خود دم مزن
تو مرد عشق ما نهاى ، جور و جفا را جا نهاى « 3 » * تو قابل اينها نهاى ، دعوى مكن عشق چو من
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فاقد اين بيت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : خانهاى .