غنج و دلال و عشوه و نازست كار تو * افتادگى و عجز و نيازست كار من « 1 »
از ديدهام رود به رهت جويبار اشك * تو ننگرى ز ناز سوى جويبار من
تا كى ز بزم وصل تو حرمان بود نصيب « 2 » * بر بىسعادتيست همانا مدار من
از فيض در ميان نه اثر ماند و نه عين * يكدم در آيى ار ز كرم در كنار من
( 777 ) جمال « 3 »
غم عشقت فزون شد ، چون كنم چون ؟ * شكيب از حد برون شد چون كنم چون ؟
مرا بىجرمى از خود دور كردى * دلم زين غصّه خون شد چون كنم چون
بكام اژدهاى غم فتادم * نمىدانم كه چون شد چون كنم چون
دلى كان با وصالت داشت آرام * كنون در هجر ، خون شد چون كنم چون
ز عشقت اى پرى ديوانه گشتم * سراپايم جنون شد چون كنم چون
به گرداب بلايى مبتلايم * كه نتوان زان برون شد چون كنم چون
بلاى عشق و بىتابى و مستى * جنون من فنون شد چون كنم چون
دلم در زلف بىآرام جا كرد * سكونم بىسكون شد چون كنم چون
نمىگنجد دگر در سينهء فيض * غمش از حد برون شد چون كنم چون
( 778 ) جمال « 4 »
غمش غمى نه كه از دل بدر توان كردن * دلش دلى نه كه در وى اثر توان كردن
نه ان حبيب كه او را بدل بود رحمى * نه آن رقيب كه از وى حذر توان كردن
نه قامتش به صنوبر نشان توان دادن * نه نسبت رخ او با قمر توان كردن
هامش
( 1 ) - چ ش : نيازست من .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : حرمان نصيب من .
( 3 ) - عنوان از اصلى و بىتفاوت در تمام نسخهها .
( 4 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخ بىتفاوت .