شوق كهن و تازهء ما عرض نماى * اخلاص قديم حقگزاران « 1 » برسان
زينسو خبرى ببر ، از آن سوى بيار * غمهاى فراق دوستداران « 2 » برسان
گر عمر نمىدهد ترا مهلت فيض * يك غم از صد ، صد از هزاران برسان
بىقافيه و وزن صبا مغز سخن * از سينه به سينه سوى ياران برسان
( 771 ) جمال « 3 »
يك دمك پيش ما بيا بنشين * تا به چندت جفا بود آئين
از غمت عاشقان دلشده را * آه جانسوز و اشك خونين بين
شايد ار رحم در دلت باشد * كندت درد نالههاى حزين
بنشين يكدم آتشى بنشان * بنشان آتشى دمى بنشين
پرسشى گر كنى غريبى را * كم نگردد ترا بدان تمكين
يك دمك يك دمك چه خواهد شد * جان من جان من بپرس و ببين
زار و بيچاره در غمت چه كند * بيدلى بىكسى غمين حزين
كس شنيده است اينچنين ستمى * يا كسى ديده است يار چنين ؟
دشمن ار بيندم بگريد خون * آه ازين دوستان دل سنگين
بىرخت گر برآورم نفسى * آتش افتد در آسمان و زمين
سر دهم گر بكام دل آهى * دود آهم رسد به علّيين
جگر از راه ديده پىدرپى * مىكند دست و دامنم رنگين
يا به نزد « 4 » خودم بخوان ، بنواز * يا سرم را ببر به خنجر كين
فيض از عشق اگر ندارى دست * بردت عشق تا بهشت برين
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : حقگذاران .
( 2 ) - عق ، چ پ ، چ ش : دوستاران .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ ش : تا به نزد .