وفا از بىوفا كردم طمع بيهوده شد سعيم * نكردم هيچ كارى فيض كآيد آن « 1 » به كار من
شد اوقاتم همه بيهوده صرف هيچ تا امروز * نمىدانم چه خواهد شد ازين پس روزگار من « 2 »
( 775 ) جمال « 3 »
بر كف « 4 » پياله دوش درآمد نگار من * كز عمر خويش بهره برد از بهار من
مىداد و مىگرفت و درآمد ببر مرا * شد ساعتى قرار دل بىقرار من
گفتا به طنز دين و دل و عقل و هوش كو * در كلبهء تو چيست ز بهر نثار من
گفتم كه جان نشايد در پايت افكنم * دل خود بر تو آمد و برد اختيار من
سر خود چه كار آيد و تن را چه اعتبار * از عقل و هوش لاف زدن هست عار من
عقلم تويى و هوش تويى جان و دل تويى * غير از تو هيچ نيست مرا اى نگار من
غير از تو كس ندارم و غير از تو نيست كس * محصول عمر من تويى و كار و بار من « 5 »
مستى ز تو ، خمار ز تو ، جام و باده تو * مستم تو كردهاى و تويى مىگسار من
معذور دار واعظ و از من بدار دست * كز من گرفت ساقى من اختيار من
خون هزار زاهد خودبين خشك ريخت * تيغيست فيض اين سخن آبدار من
( 776 ) جمال « 6 »
يكره ز خانه مست بر آ اى نگار من * بگذر ميان جمع و در آ در كنار من
تا در كنار چشم منى تازه و ترى * مانا كه آب مىكشى اى گل ز خار من
در دام زلف پرشكن تست پاى دل * گو غمزه دست رنجه مكن در شكار من
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : كآن آيد .
( 2 ) - عق : فاقد غزل .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش ، عق : در كف .
( 5 ) - چ پ ، بيت را فاقد .
( 6 ) - عنوان از اصلى .