( 766 ) عشق « 1 »
از وفا نام شنيديم همين است همين * زان نشان بس طلبيديم همين است همين
غير معشوق حقيقى كه وفا شيوهء اوست * يك وفادار نديديم همين است همين
ديده هر چند گشوديم بر اطراف « 2 » جهان * جز خدا هيچ نديديم همين است همين
يار « 3 » آنست كه او در همه جا جا دارد * همه جا هرزه دويديم همين است همين
غير معشوق ازل نيست دگر معشوقى * حسن خوبان همه ديديم همين است همين
ثمر هر شجرى اوست همانست همان * ما به هر باغ چريديم همين است همين
اينكه گفتند بجز عشق رهى نيست به حق * ما بدين حرف رسيديم همين است همين
نيست در ميكدهء دهر بجز بادهء عشق * مى هر نشئه چشيديم همين است همين
سير هر طايفه كرديم به غير از عشّاق * مردم راست نديديم همين است همين
سربهسر كوچه و بازار جهان گرديديم * جز غم او نخريديم همين است همين
همه چيزى به نظر آمد از اسباب جهان * جز قناعت نگزيديم همين است همين
گوش هر چند به هر سوى نهاديم چو فيض * جز حديثش نشنيديم همين است همين
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : در اطراف .
( 3 ) - چ ش : ياز .