هم جهان از تو خالى و هم پر * اى وراى جهان خداى جهان
آفرينندهء سپهر برين * گسترانندهء زمين و زمان
در دلم آنكه با تو پيوندم * به خدايى كه از خودم برهان
برسانم به اوج علّيين * در عروج مراتب امكان
دمبهدم حال من نكوتر كن * تا مقامى كه نيست بهتر از آن
عفو كن يكبهيك بديها را * بر خطاها بكش خط غفران
قطرهاى از سحاب به مغفرتت * نگذارد نشانى از عصيان
نور مهر تو هست در دل فيض * از خودش تا به خويشتن برسان « 1 »
( 756 )
نيست چو من واپسى در همهء واپسان * نيست چو « 2 » من بىكسى در همهء بىكسان
واپسى من ببين بىكسى من ببين * همرهيت كرده بس پيشروان واپسان « 3 »
هم تو دهى نعمت و هم تو تمامش كنى * ره تو نمودى مرا هم تو به منزل رسان
در همه ديدم بسى ، هيچ نديدم كسى * كرد روانم ملول ديدن اين ناكسان
نيست درين دير كس تا شودم همنفس * همنفس من تو باش اى تو كس بىكسان
تا كه نميرد دلم از نفس سرد غير * نفحهء « 4 » گرم از دمت دم به دمم مىرسان
غير خدا هيچكس مونس جان تو نيست * دست توقع بكش فيض ز خير كسان
( 757 )
گاه شود جلوهگر مهر رخش در كسان * صوفى از آن در هواش چرخ زند ذرّهسان
گفت نبى : « اطلبوا حاجتكم « 5 » عندهم » * قبلهء ما زان سبب گشت وجوه خسان
هامش
( 1 ) - در تمام نسخ بدون تغيير .
( 2 ) - در چ ش تحريف شده .
( 3 ) - چ پ : فاقد اين بيت .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : نفحه .
( 5 ) - چ ش : جاحتكم .