مىخورم خون جگر دم بدم از دست غمت * كرده خو با غم تو اين خونخوارهء من
دل من پا نكشد از در ميخانه به پند * ناصحا دست بدار از دل مىبارهء « 1 » من
سرنوشت دل من رندى و بىپروائيست * طمع زهد مدار از دل اينكارهء من
ياد حق چون نكنى شاعريت آيد فيض * بار بيگار « 2 » بكش اى دل بيكارهء من
( 753 )
بر در تو من ، رو به خاك عجز ، ناله مىكنم كاى إله من * جرم كردهام ، ظلم كردهام ، پردهاى بپوش بر گناه من
سر بر آستان ، رو بر استان ، كاى مقربان روز باز خواست * يارئى كنيد در شفاعتم ، نزد حضرت قبلهگاه من
گريه مىكنم شسته تا شود ز آب ديدهام نامهء گنه * آه مىكشم تا كند سيه هر چه كردهام دود آه من
صبح تا بشام مىكنم گنه ، توبه بود سال يا به مه * جرم بىحدم محو كى كند توبهء كم گاهگاه من
آمدم به تو از ره نياز ، عاجزانه من شايد از كرم * رحم آورى بر من و كشى خطّ مغفرت بر گناه من
پاى تا بسر گشتهام اميد تا شنيدهام آنكه گفتهاى * كى گذارمش تا شود هلاك ، آنكه آيد او در پناه من
رو به راه تو كردهام كنون جاى ده مرا نزد « 3 » خويشتن * گفتهاى كه جا نزد خود دهم ، هر كه او كند رو به راه من
كى توان به خود آمدن برت ، يارئى بكن دست من بگير * باش هاديم گام گام ره ، نور خويش كن شمع راه من
هامش
( 1 ) - چ پ : مىخواره و چ ش ، مغلوط .
( 2 ) - چ ش : بيكار .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : مرا تو .