لطف پياپى ز يار مىنگذارد قرار * در كف او اختيار جلّ و عزّ ذو المنن
تا كى از اقوال فيض دعوى دانش كنى * در ره « 1 » احوال نيز يكدوسه گامى بزن
( 745 )
سوى ما آ ، كه نباشد سفرى بهتر ازين * روى ما بين ، كه نباشد نظرى بهتر ازين
طاعت ما كن و اخلاص بدست آور و صدق * سوى ما نيست ترا راهبرى بهتر ازين
دل بنه بر غم ما ، نيست چو ما دلدارى * سر بنه بر در ما ، نيست درى « 2 » بهتر ازين
بگذر از هر چه بجز ما و در آ در ره ما * اهل همّت نشناسد گذرى بهترى ازين
كوش تا صاحب اسرار معارف گردى * شجر عمر ندارد ثمرى بهتر ازين
بگذر از صورت هر چيز و به معنى بنگر * نبود صاحب دل را نظرى بهتر ازين
دُر توحيد ز اصداف معانى « 3 » به كف آر * نيست در بحر حقايق گهرى بهتر ازين
ثمر وصل به چين از شجر عشق كه نيست * ثمرى بهتر از آن و شجرى بهتر ازين
روى معشوق هم از ديدهء معشوق ببين * بهر ديدار نباشد بصرى « 4 » بهتر ازين
چون بلا روى نهد ، تير دعائى به كف آر * نبود تير قضا را سپرى بهتر ازين
با جفا جوى وفا كن كه ز جورش برهى * بهر بدخوى نباشد حجرى بهتر از اين
سخن فيض بر مستمعان شيرينست * صاحبت ذوق ندارد شكرى بهتر ازين « 5 »
( 746 )
با دل من جلوهء گلزار مىگويد سخن * صد زبان بگشوده از يك يار مىگويد سخن
هامش
( 1 ) - چ پ : راه .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : سرى .
( 3 ) - چ ش : معافى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : نظرى .
( 5 ) - نسخهء عق فاقد اين غزل است .