درونم به اسرار معمور دار * برونم به طاعات آباد كن
ز شيطان و نفسم پناهى بده * ز جور اعاديم آزاد كن
بس اندوه و غم بر سر هم نشست * گشادى بده سينه را شاد كن
بود فيض دربند خود تا به كى * خدايا مرا « 1 » از من آزاد كن
( 742 )
الهى ز عصيان مرا پاك كن * در اعمال شايسته چالاك كن
چو آبى بسر ريزم از بهر غسل * دلم را چو اعضاى تن پاك كن
هجوم شياطين ز دل دور دار * قرين دلم خيل املاك كن
شراب طهورى به كامم رسان * سراپاى جان را طربناك كن
گنه « 2 » شاد اگر سازدم العياذ * پشيمانيم بخش و غمناك كن
بگريان مرا در غم آخرت * ازين درد آهم بر افلاك كن
ز خوفت به خون دلم ده وضو * ز احداث باطن دلم پاك كن
بريزان ز من اشك تا هست اشك « 3 » * چو آبم نماند مرا خاك كن
« و قلبى ففرّغه عمّا « 4 » سواك » * دهانم « بذكراك » مسواك كن
به عصيان سراپاى آلودهام * سراپا ز آلودگى پاك كن
چو پاكيزه گردد ز لوث گنه * دلم آينهء صاف ادراك كن
دلم را بده عزم بر بندگى * نه چون بىغمان هوسناك كن
به خاك درت گر نيارم سجود * مكافات آن بر سرم خاك كن
دلم را ز پندار دانش بشوى * بجان قايل « ما عرفناك » كن « 5 »
هامش
( 1 ) - چ پ : چ ش ، دلى از .
( 2 ) - چ ش : كند .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تا اشك هست .
( 4 ) - چ پ : ففزعه عمن ( مغلوط ) ، ضمنا بيت در چ پ نيست .
( 5 ) - چ پ : قابل ، اشاره به حديث : ما عرفناك حقّ معرفتك و ما عبدناك حقّ عبادتك .