يك طواف سر كوى ولى حق كردن « 1 » * به ز صد حجّ قبولست به ديوان بردن
ناتوانى اگر از بار گران برهانى « 2 » * به ز صد ناقهء حمراست به قربان « 3 » بردن
يك گرسنه كه نوازى به طعامى روزى « 4 » * به ز صوم « 5 » رمضانست به شعبان بردن
يك جو از دوش مدين دَينى اگر بردارى * به ز صد خرمن طاعات به ديان بردن « 6 »
به ز آزادى صد بندهء فرمانبردار * حاجت مؤمن محتاج به احسان بردن
دست افتاده بگيرى ز زمين برخيزد * به ز شبخيزى و شاباش ز ياران بردن
نفس خود را شكنى تا كه اسير تو شود * به ز اشكستن كفّار و اسيران بردن
خواهى ار جان به سلامت ببرى تن در ده * خدمتش را ندهى تن نتوان جان بردن
سر تسليم بنه هر چه بگويد بشنو * از خداوند اشارت ز تو فرمان بردن
دل بدست آر ز صاحبدل و جان از جانبخش * گل و تن را نتوان فيض به جانان بردن
( 741 )
خدايا مرا از من آزاد كن * ضميرم به عشق خود آباد كن
سرم را به ياد خودت زنده دار « 7 » * روان مرا منبع ياد كن
به روى خودت باز كن ديدهام * دلم را به نظّارهات شاد كن
خرابم كن از مستى و بيخودى * وجودم به ويرانى آباد كن
به فردوس اعلام « 8 » راهى نما * به علم لدنّيم ارشاد كن
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : يك طوافى به سر كوى ولىاللّهى .
( 2 ) - چ ش : تا توانى اگر از غم دگران برهانى ، چ پ : تا توانى اگر از غم دگران برهائى .
( 3 ) - چ ش : حمراء به قربان .
( 4 ) - چ پ ، چ ش ، به جاى مصراع اين مصراع ذكر شد : بردن غم ز دل خستهدلى در ميزان
( 5 ) - چ پ : صور .
( 6 ) - چ پ : فاقد بيت .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : زنده كن .
( 8 ) - عق : اعليم ، « ميم » ضمير متكلّم يعنى بفردوس اعلى مرا .