حاجتى دارى بگو يا سائلى را ده جواب * حكمتى دارى بيان كن ور ندارى دم مزن
حرف بسيارست در عالم ولى نيكش كمست * هر كه گويد حرف نيك اى فيض ازو بشنو سخن
( 739 )
به كفافى دلا قناعت كن * باقى عمر صرف طاعت كن
خواهى ار حاصلى به كف « 1 » آرى * مزرع عمر را زراعت كن
هست درياى بيكران دنيا * به سبوئى از آن قناعت كن
گر متاعى خرى بخر دانش * نقد ايّام را بضاعت كن
تخم دانش بگير و آب عمل * در زمين دلت زراعت كن
كوكب عمر را غروب رسيد * تا توانيش صرف طاعت كن
شد قمر شق و ساعت اقتربت * نقد ساعات صرف طاعت « 2 » كن
شستوشوئى بده دل و جان را * خويش را قابل شفاعت كن
ناگهان مىرسد اجل اى فيض * بر گنه تا توان ضراعت كن « 3 »
( 740 )
ذرّهاى درد به آن « 4 » مايهء درمان بردن * به ز كوه حسناتست به ميزان بردن
ايستادن نفسى نزد مسيحا نفسى * به ز صدساله نمازست به پايان بردن
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بدست آرى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : صرف ساعت ، اشاره بآية اول از سورة القمر بشرح فهرست .
( 3 ) - نسخه عق فاقد اين غزل است و ضراعت بمعنى زارى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : بر آن .